تبلیغات
دل نوشته های نیلوفری من... - خدا جونم ممنونم....

دل نوشته های نیلوفری من...

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو****چهره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو شمع

یه ارباب رجوع پیرمرد داریم که بنده خدا چند وقتیه سکته مغزی کرده و حواسشو از دست داده . امروز صبح اومد توی اتاقم بالای سرم وایساد صحبت کردن منم فقط سر تکون میدادم به نشونه تایید.به من می گفت جناب سروان !!!!بعدشم احوال بچه هامو پرسید !!!!منم که دلم واسش خیلی می سوزه  و خیلی مراعات حال اینجور آدما رو می کنم جواب احوال پرسی هاشو هم می دادم.

خیلی حس بدیه اینکه یه عمر توی خانواده با احترام زندگی کنی بعد با یه اتفاق اینجوری این بلا سر آدم بیاد و خواهی نخواهی حوصله اطرافیان سر میره و ممکنه حتی بی احترامی هم بکنن ...

خیلی خوبه آدم همیشه دعا کنه عاقبت به خیر بشه.داشتم فکر می کردم که آدم فقیر باشه ،مشکلات زیاد داشته باشه،حتی بیمار باشه اما عاقبت به خیر باشه .حالا می فهمم وقتی به مادر بزرگم می گفتم چه آرزویی دارای می گفت ایشالله عاقبت بخیر بشم ...

الان من هم از صمیم قلب آرزو می کنم انشالله که همه آدم ها عاقبت بخیر بشن و من هم (آمین).

الهی شکرت از سلامتی و تندرستی که به ما دادی....

 


نوشته شده در چهارشنبه 16 تیر 1389 ساعت 08:02 ق.ظ توسط نرگس الف نظرات |


Design By : Pichak